خرید بک لینک
دغدغه ای که با تغییر مختصات جغرافیایی یا بعد زمانی، قابل حل که چه عرض کنم؛ کاَن لَم یَکُن شود حتی را نه تنها نباید جزو (دَغادِغ (!؟) =دغدغه ها) به حسابش آورد بلکه نباید به هیچ کجا گرفته شود حتی! +البته اگر از من می پرسی! +نکته: شرط لازم برای لاینحل شدن دغادغ(!) زمان و مکانش است. ..که!! +نکته 2: شرط کافی برای حل دغادغ(!) زمان و مکانش است. ... بازهم که!!!

برچسب: کُجا؟, نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

هر از چند گاهی که به این نتیجه می رسید که کارد دارد به استخانش می رسد و دنیا برش واقعا تنگ آمده و شرایط برایش غیر قابل قبول و غیر قابل پذیرش شده، مثل همه ی انسان ها ی دیگر آرزو میکرد که بمیرد تا از این شرایط رهایی یابد.اما بر خلاف سایر انسان ها که در این شرایط تصمیم میگیرند که برای عوض شدن حال و هوایشان چند روزی به خود استراحت بدهند و سفر بروند و یا خودشان را تحویل بگیرند و به یک کافه رستوران خوب

برچسب: ورونیکا؟؟؟,تصمیم,میگیرد,بمیرد, نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

شاید از معدود آدم های خوش شانسی باشم که یک عکسی از خودم دارم که در آن عکس به معنای واقعی کلمه خوشبختم. +دریا و آفتاب و همه جان دلان که دوسشان داشتم و عشقی در دل که که برایت نگویمو موهای مشکیِ رقصان در باد با آن شالِ آبیِ جان جانی ام که گرفته ام بالای سرم تا در باد برای خودش برقصد و برقصد و دلی که داشت از شدت لبخند و خوشی میترکید! باید در آن روز میمردم تا آن عکس جاودانه شود! قدیم ها نوشت: نه اینک

برچسب: عکاس,باشی, نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

یک بعدی را تازگی ها در خودم کشف کردم، به شدت خطرناک! این بعد از شخصیت من نه لباس قرمز می پوشد، نه ماتیک قرمز می زند، نه خنده ها و نگاه های شیطانی دارد حتی!خودم است! خوده خودم! با ظاهر ساده و همیشگی و آرامِ خودم! اولین بار، در اولین سفر هوایی ای که مجبور به تنها سفر کردن شده بودم این تکه از وجودم را شناختم! به محض اینکه دکمه ی اِیر پلین گوشی را میزنم، می آید به سراغم! تا قبل از ایر پلین، همه چیز حا

برچسب: تصمیمات,خطرناک,کُجا,بگیریم, نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

پیشترها فکر میکردم که قربان صدقه رفتنم برای کلمات، فقط به زبان مادری و خیلی هم که عمیقتر خواستم بشوم به زبان مازنی محدود میشود... این روزها انگلیسی و آلمانی را هم به مجموعه ام اضافه کردم.. کلماتی دارم در ذهنم با لهجه های بانمک که هنگام ادایشان به اندازه ی فکر کردن و نوشتنِ گنجشکک اشی مشی، خرمالو، خونه، حوض آبی، آبی، عکاس باشی، بهارنارنج، کوچه بن بست، کافه، خیابون، بیدمجنون، پرتقال، ماهی طلایی، خون

برچسب: رنجی,بریم, نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

صفحه بندی